|
خواهران و برادران
اكنون شهیدان مردهاند، و ما مردهها زنده هستیم. شهیدان سخنشان را گفتند، و ما مخاطبشان هستیم،
آنها كه گستاخی آن را داشتند كه ـ وقتی نمیتوانستند زنده بمانند ـ مرگ را انتخاب كنند،رفتند،
و ما ماندیم، صدها سال است كه ماندهایم. و جا دارد كه دنیا بر ما بخندد
كه ما ـ بر حسین( ع) و زینب(س) ـ مظاهر حیات و عزت میگرییم،ـ
و این یك ستم دیگرتاریخ است كه ما ، عزادار و سوگوار آن عزیزان باشیم
امروز شهیدان پیام خویش را با خون خود گذاشتند و روی در روی ما بر روی زمین نشستند،
تا نشستگان تاریخ را به قیام بخوانند
اكنون شهیدان كارشان را به پایان رساندهاند و ما شب شام غریبان میگیریم، و پایانش را اعلام میكنیم
و میبینیم چگونه در جامعه گریستن بر حسین (ع)، و عشق به حسین (ع)،
با یزید همدستو همداستانیم ، او كه میخواست این داستان به پایان برسد
اكنون شهیدان كارشان را به پایان بردهاند و خاموش رفتهاند، همهشان، هر كدامشان، نقش خویش را خوب بازی كردهاند.
معلم، مؤذن، پیر، جوان، بزرگ، كوچك، زن، خدمتكار، آقا، اشرافی و كودك، هر كدام به نمایندگی و
بهعنوان نمونه و درسی به همه كودكان و به همه پیران و به همه زنان، و به همه بزرگان و به همه كوچكان!
مردنی به این زیبایی و با اینهمه حیات را انتخاب كردهاند
اینها دو كار كردند، این شهیدان امروز دو كار كردند، از كودك حسین گرفته تا برادرش، و از خودش تا غلامش،
و از آن قاری قرآن تا آن معلم اطفال كوفه، تا آن مؤذن، تا آن مرد خویشاوند یا بیگانه، و تا آن مرد اشرافی و بزرگ
و باحیثیت در جامعه خود و تا آن مرد عاری از همه فخرهای اجتماعی، همه برادرانه در برابر شهادت ایستادند
تا به همه مردان، زنان كودكان و همه پیران و جوانان همیشه تاریخ بیاموزند كه
باید چگونه زندگی كنند ـ اگر میتوانند ـ و چگونه بمیرند ـ اگر نمیتوانند
.............................
این شهیدان كار دیگری نیز كردند: شهادت دادند با خون خویش ـ نه با كلمه ـ شهادت دادند،
در محكمه تاریخ انسان هر كدام به نمایندگی صنف خودشان
شهادت دادند كه در نظام واحد حاكم بر تاریخ بشری ـ نظامی كه سیاست را و اقتصاد را و مذهب را و هنر را،
و فلسفه و اندیشه را و احساس را و اخلاق را و بشریت را همه را ابزار دست میكند تا انسانها را قربانی مطامع خود كند
وازهمه چیز پایگاهی برای حكومت ظلم و جور و جنایت بسازد
ـ همه گروههای مردم و همه ارزشهای انسانی محكوم شده است
یك حاكم است بر همه تاریخ، یك ظالم است كه بر تاریخ حكومت میكند، یك جلاد است كه شهید میكند
و در طول تاریخ، فرزندان بسیاری قربانی این جلاد شدهاند،
و زنان بسیاری در زیر تازیانههای این جلاد حاكم بر تاریخ، خاموش شدهاند،
و به قیمت خونهای بسیار، آخور آباد كردهاند
و گرسنگیها و بردگیها و قتل عامهای بسیار در تاریخ از زنان و كودكان شده است،
از مردان و از قهرمانان و از غلامان و معلمان، در همه زمانها و همه نسلها
و اكنون حسین (ع) با همه هستیاش آمده است تا در محكمه تاریخ، در كنار فرات شهادت بدهد
شهادت بدهد به سود همه مظلومان تاریخ شهادت بدهد به نفع محكومان این جلاد حاكم بر تاریخ شهادت بدهد
كه چگونه این جلاد ضحاك، مغز جوانان را در طول تاریخ میخورده است با علی اكبر شهادت بدهد
و شهادت بدهد كه در نظام جنایت و در نظامهای جنایت چگونه قهرمانان میمردند. با خودش شهادت بدهد
و شهادت بدهد كه در نظام حاكم بر تاریخ چگونه زنان یا اسارت را باید انتخاب میكردند و ملعبه حرمسراها میبودند
یا اگر آزاد باید میماندند باید قافلهدار اسیران باشند و بازمانده شهیدان،
با زینبش و شهادت بدهد كه در نظام ظلم و جور و جنایت، جلاد جائر بر كودكان شیرخوار تاریخ نیز رحم نمیكرده است.
با كودك شیرخوارش و حسین (ع) با همه هستیاش آمده است تا در
محكمه جنایت تاریخ به سود كسانی كه هرگز شهادتی به سودشان نبوده است و خاموش و بی دفاع میمردند، شهادت بدهد
اكنون محكمه پایان یافته است و شهادت حسین و همه عزیزانش
و همه هستیاش با بهترین امكانی كه در اختیار جز خدا هست،
رسالت عظیم الهیاش را انجام داده است
................................
ما از وقتی كه، بهگفته جلال «سنت شهادت را فراموش كردهایم،
و به مقبرهداری شهیدان پرداختهایم، مرگ سیاه را ناچار گردن نهادهایم»
و از هنگامی كه به جای شیعه علی (ع) بودن و از هنگامی كه بهجای شیعه حسین (ع) بودن و شیعه زینب (س) بودن،
یعنی «پیرو شهیدان بودن»، «زنان و مردان ما» عزادار شهیدان شدهاند و بس، در عزای همیشگی ماندهایم
چه هوشیارانه دگرگون كردهاند پیام حسین را و یاران بزرگ و عزیز و جاویدش را، پیامی كه خطاب به همه انسانهاست.
این كه حسین فریاد میزند ـ پس از این كه همه عزیزانش را در خون میبیند
و جز دشمن و كینه توز و غارتگر در برابرش نمیبیند
ـ فریاد میزند كه «آیا كسی هست كه مرا یاری كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ینصرنی؟»
مگر نمی داند كه كسی نیست كه او را یاری كند و انتقام گیرد؟ این سؤال، سؤال از تاریخ فردای بشری است
و این پرسش از آینده است و از همه ماست. و این سؤال انتظار حسین را از عاشقانش بیان میكند و
دعوت شهادت او را به همه كسانی كه برای شهیدان حرمت و عظمت قایلند اعلام مینماید اما این دعوت را،
این انتظار یاری از او را، این پیام حسین را ـ كه «شیعه میخواهد»
و در هر عصری و هر نسلی، شیعه میطلبد ما خاموش كردیم
به این عنوان كه به مردم گفتیم كه حسین اشك میخواهد. ضجه میخواهد و دگر هیچ، پیام دیگری ندارد.
مرده است و عزادار میخواهد، نه شاهد شهید حاضر در همه جا و همه وقت و پیرو
آری، این چنین به ما گفتهاند و میگویند
....................................
حسین یك درس بزرگتر ازشهادتش به ما داده است و آن نیمهتمام گذاشتن حج و به سوی شهادت رفتن است.
حجی كه همه اسلافش، اجدادش، جدش و پدرش برای احیای این سنت، جهاد كردند.
این حج را نیمهتمام میگذارد و شهادت را انتخاب میكند، مراسم حج را به پایان نمیبرد تا به همه حجگزاران تاریخ،
نمازگزاران تاریخ، مؤمنان به سنت ابراهیم، بیاموزد كه اگر امامت نباشد، اگر رهبری نباشد، اگر هدف نباشد،
اگر حسین نباشد و اگر یزید باشد، چرخیدن بر گرد خانه خدا، با خانه بت، مساوی است.
در آن لحظه كه حسین حج را نیمهتمام گذاشت و آهنگ كربلا كرد، كسانی كه به طواف، همچنان در غیبت حسین، ادامه دادند،
مساوی هستند با كسانی كه در همان حال، بر گرد كاخ سبز معاویه در طواف بودند،
زیرا شهید كه حاضر نیست در همه صحنههای حق و باطل، در همه جهادهای میان ظلم و عدل، شاهد است، حضور دارد،
:میخواهد با حضورش این پیام را به همه انسانها بدهد كه
وقتی در صحنه حق و باطل نیستی، وقتی كه شاهد عصر خودت و شهید حق و باطل جامعهات نیستی
هركجا كه خواهی باش، چه به نماز ایستاده باشی، چه به شراب نشسته باشی، هر دو یكی است
آنها كه رفتند، كاری حسینی كردند، و آنها كه ماندند، باید كاری زینبی كنند، وگرنه یزیدیاند
|