تبلیغات
دكتر علی شریعتی

دكتر علی شریعتی

جستجوگر
منوی اصلی
برای جستجو در وبلاگ واژه‌ كلیدی‌ مورد نظرتان را وارد کنید :
نظرسنجی

» آیا با عقاید و تفكرات دكتر شریعتی موافق هستید ؟





لینک های روزانه

» منم زیبا و زیبا بنده ام را دوست میدارم

» آکادمی ووشو باشگاه دخانیات

» راهنمای شب

» سیستم حضور و غیاب

» نیلوفر آبی

» نیمه حرف

» شعله بیقرار

» جایی برای حقیقت نیست

» حقایق عشق

» فرزند كویر

» حرفهای دلتنگی

» روشنگری

» تاریخ و تمدن ایران

» تفكر

» از قلم

» دور از همهمه ی خوابستان

» دانلود آثار دکتر علی شریعتی

تقدیر

آنها که گستاخی آن را داشته اند که تقدیر را بشکنند و خود بر پیشانی خود بنویسند ، درخت های لجوجی بودند که از کویر روییده اند و در آتش ، برگ و بار افشانده اند.


(معلم شهید،دکتر علی شریعتی)


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در چهارشنبه 4 آبان 1390 ساعت 11:12 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

قرآن .....!

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند میشود
همه از هم میپرسند ” چه کس مرده است؟ ” چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است .
قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام .
یکی ذوق میکند که ترا بر روی برنج نوشته،‌یکی ذوق میکند که ترا...
فرش کرده ،‌یکی ذوق میکند
که ترابا طلا نوشته ،‌یکی به خود میبالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و …
آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟
قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که ترا می خوانند و ترا می شنوند ،‌آنچنان به پایت
می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از ترا به
یک نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …
قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ،
خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند ،
حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند .
خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .
آنانکه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ،‌گویی که قرآن همین الان به ایشان
نازل شده است. آنچه ما باقرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب
جهالت کشیدی

نویسنده : دوستداران شریعتی
ارسال شده در یکشنبه 19 تیر 1390 ساعت 03:21 ب.ظ

موضوع مطلب : عمومی , ؛ نظرات : ؛ [+]

بیانیه در مورد بزرگداشتِ سالگرد دکتر شریعتی

در سی و چهارمین سالگشت هجرت و شهادت آموزگار بیداری دکتر علی شریعتی

یاد او را گرامی می داریم. چنانکه می دانید طی دوسال گذشته امکان برگزاری رسمی

مراسم یادبود برای دوستداران اندیشه و راه او میسّر نبوده است

و سال پیش نیز با درخواست خانواده برای برگزاری مراسم مرسوم سالیانه در حسینه ارشاد موافقت نشد.

از اینرو با تشکر از همه ی نیروهای فرهنگی و مردمی، به اطلاع عموم می رسانیم

که خانواده شریعتی امسال درخواستی برای برگزاری مراسم نخواهند داشت و

از حضور مطبوعاتی یا شرکت در سایر جلسات رسمی نیز معذور خواهند بود.

از اینرو، کلیه‌ی برنامه‌های جایگزین یادمان امسال تنها از طریق منبع

اطلاع رسانی سایت اینترنتی "بنیاد فرهنگی دکتر شریعتی" اعلام می‌شود


نویسنده : دوستداران شریعتی
ارسال شده در شنبه 28 خرداد 1390 ساعت 08:43 ب.ظ

موضوع مطلب : اخبار , ؛ نظرات : ؛ [+]

اگر عشق نبود

اگر عشق نبود به کدامین بهانه ای می خندیدیم و می گریستیم؟

کدام لحظه های ناب را اندیشه می کردیم؟

چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟

آری....

بی گمان پیشتر از اینها مرده بودیم اگر عشق نبود

 

                                                            دکترشریعتی


نویسنده : دوستداران شریعتی
ارسال شده در جمعه 6 خرداد 1390 ساعت 12:58 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

نوروز

نخستین روز بهار ، گویی نخستین روز آفرینش است ،

 

                            اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است ، مسلما آن روز نوروز بوده است.

                           بی شک، روح در این فصل زاده است و عشق در این روز سر زده است

 

                              و نخستین بار، آفتاب در نخستین نوروز

                         طلوع کرده است و زمان با وی آغاز شده است.

 

                       

                                                                          نوروز برهمه ی پیروان حق مبارکباد


نویسنده : دوستداران شریعتی
ارسال شده در یکشنبه 29 اسفند 1389 ساعت 11:36 ب.ظ

موضوع مطلب : عمومی , ؛ نظرات : ؛ [+]

انقلاب

انقلاب را فرزانگان به وجود می آورند،                                                                        

  دیوانگان به پیش می برند

                                                       و فرصت طلبان سوار می شوند.

(معلم شهید،دکترعلی شریعتی)

 

 


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در شنبه 9 بهمن 1389 ساعت 11:31 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

اگر زینب نبود........

 

اگر زینب نبود کربلا در کربلا می ماند

 و حماسه درخشان حسینی اسیر حصار زمان خود میشد

 

                                                                               دکتر شریعتی


نویسنده : دوستداران شریعتی
ارسال شده در پنجشنبه 9 دی 1389 ساعت 09:16 ب.ظ

موضوع مطلب : عمومی , ؛ نظرات : ؛ [+]

طنین آوای من

اگر دیگر نگذاشتند زندگی را ببینم ،

گفته ام که نثرهایم را به چاپخانه بدهند تا چاپ کنند

اما شعرهایم را

که از دستبرد هر چشمی پنهان کرده ام،

بردارند و بی آن که بخوانند ،

همه را ببرند و در شکافته ی کوه ساکت تنهایی ام

صومعه ای هست کوچک و زیبا

و روحانی و مجهول ،

به آن جا بسپارند .

چه در همین صومعه است که من 

از وحشت تنهایی در انبوه دیگران می گریختم 

و به درون آن پناه می بردم.

همین جا بود که شب ها و روزهای سیاه و خفه و دردناک را به نیایش می گذراندم 

در برابر سر در آن که به رنگ دعاست ، 

گرم ترین و پرخلوص تری سروهاهای عاشقانه ام را

خاموش زمزمه می کردم. 

و نغمه ی مناجات من ، 

از چشم های پر اسرار مناره ای باریک و بلند آن

در آستانه ی هر سحرگاه و در دل هر شامگاه 

و در بهت غمگین و اندوهبار هر غروب 

در آن کوهستان خلوت و ساکت و مغرور تنهایی من می پیچید. 

و همواره انعکاس طنین آن در این دره ،

گرداگرد دیوارهای بلند و سنگی و عظیم کوهستان ، می گردد و می پیچد و می خواند.

حتی اگر برای همیشه خاموش شوم،

حتی دیگر نگذارند فردا برگردم ،

و باز آوای محزون تنهایی سنگین و رنج آلود روح تنهایم را

در زیر رواق بلند و زیبای صومعه ام زمزمه کنم ، 

آری 

حتی اگر فردا دیگر نگذاشتند که برگردم ، 

حتی اگر دیگر نتوانستم آواز بخوانم ،

طنین آوای من که از درون صومعه بر می خاست ،

همواره در این کوهستان خواهد پیچید !

(معلم شهید،دکتر علی شریعتی)

 


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در چهارشنبه 1 دی 1389 ساعت 01:18 ق.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

مرگ سیاه

از وقتی كه، به‌گفته جلال(جلال آل احمد)؛ «سنت شهادت را فراموش كرده‌ایم، و به مقبره ‌داری شهیدان پرداخته‌ایم، مرگ سیاه را ناچار گردن نهاده‌ایم» و از هنگامی كه به

 جای شیعه علی (ع) بودن و از هنگامی كه به‌ جای شیعه حسین (ع) بودن و شیعه زینب (س) بودن، یعنی «پیرو شهیدان بودن»، «زنان و مردان ما» عزادار شهیدان شده‌اند

 و بس، در عزای همیشگی مانده‌ایم . . .

(معلم شهید،دکتر علی شریعتی)


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در سه شنبه 23 آذر 1389 ساعت 12:36 ق.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

عقل های دیگر

در رستوران دانشجویی اسرائیلی ها روزی بر سر میز نهار روزنامه ی لوموند را می خواندم. سر مقاله اش تحلیلی بود از کودتایی که در بولیوی پرداخته بودند. کنار دست

 من یک دانشجوی اسرائیلی نشسته بود.سرش را به زحمت خم کرده بود و با کنجکاوی می کوشید تا صفحه ای را که از لای صفحات روزنامه بیرون آمده بود را بخواند، گفتم

 کدام صفحه را می خواهید؟ گفت صفحه ی بورس ها را.آن را گرفت و ملتهبانه و دقیق نوسان قیمت کالاها  و ارز ها را بررسی می کرد. فکر کردم شاید تاجر است هیچ

نگفتم اما او اعجابش را نتوانست پنهان کند و پرسید که سر مقاله ی سیاسی به کار شما چه می آید؟ مگر سیاستمداری از بولیوی هستید؟ گفتم نه، دانشجویی ایرانی ام . . .

گفتم شما مگر تاجر فرانسوی اید؟گفت نه، دانشجویی اسرائیلیم اما به هر حال در پاریس زندگی می کنم و لاجرم تحول بورس و تغییر ارز در زندگی ساده ی دانشجویی هم

بی اثر نیست.مطالعه ی صفحه ی سوم لوموند که صفحه ی اقتصادی است به من این آگاهی را میدهد که مثلا بدانم سال دیگر هم بلیط غذا همین هفده ریال خواهد ماند یا نه،

 زیرا اگر وضع فرانک در میان پول های دیگر دنیای سرمایه داری با همین منحنی رو به تزلزل رود احتمالا بلیط غذای رستوران های دانشجویی از سال دیگر هفده و نیم تا

هجده ریال خواهد شد و همینطور چیز های دیگری که به یک زندگی دانشجویی بسته است، از قبیل کفش و لباس و اتوبوس و کرایه خانه و قیمت کاغذ و مداد و میوه و

 قهوه.اما سر مقاله یا تفسیر سیاسی یا اخبار خارجی لوموند که برای شما روشن میکند که مثلا کودتای نظامی بولیوی راست است یا چپ،ساخت "سیا" بوده است یا سفید یا

 سرخ یا عوامل داخلی، برای زندگی واقعی شما و مسائلی که اکنون شما با آن در تماسید چه نتیجه ای دارد؟

 لحظه ای در هم نگریستم و دیدم که ما دو دانشجوی هم سن و هم عصر و هم رشته تا کجا در چشم یکدیگر احمقیم!

(معلم شهید،دکتر علی شریعتی)

 


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در جمعه 12 آذر 1389 ساعت 12:12 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

سکوت

وقتی میتوانی با سکوت حرف بزنی بر پایه لرزان واژه ها تکیه مکن .

 (معلم شهید،دکتر علی شریعتی)

* پاسخگویی به سوالات در بخش مربوطه هر سوال انجام گرفت*

 


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در جمعه 28 آبان 1389 ساعت 10:24 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

خیانت

آنگاه که گرسنگی بیداد میکند، از مائده های روحی سخن گفتن خیانت است.

نه تنها به زندگی مادی،که به معنویت روحانی نیز هم،اندرونی که از طعام خالی است خانه ی جهل و زاغه ی ظلمت است؛ حتا دین من اعلام میکند که

"هرکس معاش ندارد معاد ندارد".

(معلم شهید،دکتر علی شریعتی)


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در جمعه 21 آبان 1389 ساعت 10:54 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

فن زیستن در خویش

 

هنر من و بزرگترین هنر من: فن زیستن در خویش. همین بود که مرا تا حال زنده داشت. همین بود که مرا از اینهمه دیگرها و دیگران بیهوده مصون می داشت.

هر گاه با دیگران بودم خود را تنها می دیدم. تنها با خودم، تنها نبودم اما، اما اکنون نمی دانم این "خودم" کیست؟ کدام است؟

هر گاه تنها می شوم گروهی خود را در من می آویزند که منم و من با وحشت و پریشانی و بیگانگی در چهره هر یک خیره می شوم و خود را نمی شناسم! نمی دانم کدامم؟

می بینی که چه پریشانی ها در بکاربردن این ضمیر اول شخص دارم، متکلم! نمی دانم بگویم از اینها من کدامم یا از اینها من کدام است؟ پس آنکه تردید می کند و در

 میان این "من" ها سراسیمه می گردد و می جوید کیست؟ من همان نیستم؟ اگر آری پس آنکه این من را نیز هم اکنون نشانم می دهد کیست؟

اوه که خسته شدم! باید رها کنم. رها میکنم اما چگونه می توانم تحمل کنم؟

تا کنون همه رنج تحمل دیگران را داشتم و اکنون تحمل خودم رنج آورتر شده است.

می بینی که چگونه از تنهایی نیز محروم شدم؟

(معلم شهید،دکتر علی شریعتی)


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در دوشنبه 10 آبان 1389 ساعت 05:50 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

کار اصلی هر روشنفکر

کار اصلی هر روشنفکری در این جهان و این عصر یک مبارزه آزادی بخش فکری و فرهنکی است،

 برای نجات انسان از منجلاب وقیح سرمایه داری واستثمار طبقاتی ،

 نجات عدالت اجتماعی از چنگال خشن و فرعونی دیکتاتوری مطلق مارکسیستی

 و نجات خدا از قبرستان مرگ آمیز و تیره آخوندیسم . . .

(معلم شهید،دکتر علی شریعتی)


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در جمعه 30 مهر 1389 ساعت 12:24 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

پارسی

من در کشوری زندگی می‌کنم که زبانش «پارسی» است، اما به آن «فارسی» می‌گویند، چون عربی «پ» ندارد.

(معلم شهید،دکترعلی شریعتی)


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در چهارشنبه 21 مهر 1389 ساعت 12:39 ق.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

بهانه زیستنم

و در ثروت « فقر » غنی گشتم.

و از چشمه « ایمان » سیراب شدم.

و در هوای « دوست داشتن » ، دم زدم.

و در آرزوی « آزادی » سر بر داشتم.

و در بالای « غرور » ، قامت کشیدم.

و از « دانش » ، طعامم دادند.

و از « شعر » ، شرابم نوشاندند.

و از « مهر » نوازشم کردند.

و « حقیقت » دینم شد و راه رفتنم.

و « خیر » حیاتم شد و کار ماندنم.

و « زیبایی » عشقم شد و بهانه زیستنم.


(معلم شهید،دکتر علی شریعتی)


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در پنجشنبه 15 مهر 1389 ساعت 12:08 ق.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

مذهب

انسان یک « انتخاب » است ، «نبرد و تلاش و شناخت » است، یک «شدن» همیشگی است ،

 یک « هجرت بی انتها » است ، هجرت در خویش ؛ از لجن تا خدا (هجرت انفسی).

و راهی که از لجن تا خدا کشیده شده است «مذهب» نام دارد .

در اینجا روشن است که مذهب یعنی راه . مذهب هدف نیست، راه است و وسیله است . تمام بدبختی که در جامعه های مذهبی دیده می شود به این علت است که مذهب

 تغییر روح و جهت داده و در نتیجه نقشی که دارد ، عوض شده است و این بدان علت است که « مذهب را هدف کرده اند» . شما جاده را هدف کنید ؛ گل کاری و آسفالت و

آذین کنید ، صد ها سال ، نسل به نسل روی این جاده کار کنید، جاده پرست بشوید ، معتقد به جاده بشوید، آن را دوست بدارید، بدان عشق بورزید، تا چشمتان به آن افتاد یا

 اسمش به گوشتان خورد از شور به گریه افتید ، با هر که چپ به آن نگاه کرد بجنگید ، تمام وقت و پولتان را صرف تزیین و تعمیر و صاف و صوف کردن آن کنید ، یک

 لحظه آن را برای رسیدن به کار زندگیتان ترک نکنید ، همیشه بر روی آن قدم بزنید و کیف کنید و از آن گفت گو کنید و خاکش را به چشمتان بمالید و دوای دردتان بسازید و

 … چه خواهید شد ؟ گمراه.

آری . همین راه راست و درست و حقیقی شما را از هدف باز می دارد ، شما را به جایی نمی رساند ، در راه گم شدن از گمراه شدن بدتر است.

(معلم شهید،دکتر علی شریعتی)

 

 


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در چهارشنبه 31 شهریور 1389 ساعت 10:34 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

فقر

فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست. فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست ، طلا و غذا نیست .

فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفته ی یك كتابفروشی می نشیند . فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند.

فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود .

فقر ، همه جا سر میكشد. فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نیست . فقر ، روز را " بی اندیشه" سر كردن است .

(معلم شهید،دکتر علی شریعتی)


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در چهارشنبه 17 شهریور 1389 ساعت 10:52 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

قرآن

قرآن !

من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام كه هر وقت در كوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم

میپرسند " چه كس مرده است؟ " چه غفلت بزرگی كه

می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل كرده است .

قرآن !

من شرمنده توام اگر ترا از یك نسخه عملی به یك افسانه موزه نشین مبدل كرده ام . یكی ذوق میكند كه ترا

بر روی برنج نوشته،‌یكی ذوق میكند كه ترا فرش كرده ،‌یكی ذوق میكند كه ترابا طلا نوشته ،‌یكی به خود

میبالد كه ترا در كوچك ترین قطع ممكن منتشر كرده و ... ! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی كنیم ؟

قرآن !

من شرمنده توام اگر حتی آنان كه ترا می خوانند و ترا می شنوند ،‌آنچنان به پایت می نشینند

كه خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند . اگر چند آیه از ترا به یك نفس بخوانند مستمعین

فریاد میزنند " احسنت ...! " گویی مسابقه نفس است ...

قرآن !‌

‌ من شرمنده توام اگر به یك فستیوال مبدل شده ای حفظ كردن تو با شماره صفحه ،‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یك معرفت است یا یك ركورد گیری؟ ای كاش آنان كه ترا حفظ كرده اند ،‌حفظ كنی ، تا این

چنین ترا اسباب مسابقات هوش نكنند. .

خوشا به حال هر كسی كه دلش رحلی است برای تو .آنانكه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می كنند ،‌گویی كه قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما باقرآن كرده ایم تنها بخشی از اسلام است كه به صلیب جهالت كشیدیم.

(معلم شهید، دکتر علی شریعتی)

 

 

 


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در چهارشنبه 3 شهریور 1389 ساعت 06:33 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

مرثیه

ای علی! همراه تو به کویر می‌روم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفان‌های سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بی‌انتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما می‌تازد.

ای علی! همیشه فکر می‌کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متأثرم که اکنون من   بر تو مرثیه میخوانم ! ای علی! من آمده‌ام که بر حال زار خود گریه کنم، زیرا تو بزرگتر از آنی که به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی!…خوش داشتم که وجود غم‌آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نیِ وجودم را با هنرمندی خود بنوازی و از لابلای زیر و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آوای تنهایی و آواز بیابان و موسیقی آسمان بشنوی.می‌خواستم که غم‌های دلم را بر تو بگشایم و تو «اکسیر صفت» غم‌های کثیفم را به زیبایی مبدّل کنی و سوزوگداز دلم را تسکین بخشی.

می‌خواستم که پرده‌های جدیدی از ظلم وستم را که بر شیعیان علی(ع) و حسین(ع) می‌گذرد، بر تو نشان دهم و کینه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسیسه‌بازی‌های کثیفی را که از زمان ابوسفیان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمایانم.

ای علی! تو را وقتی شناختم که کویر تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته وناگفته خود را در آن یافتم. قبل از آن خود را تنها می‌دیدم و حتی از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهی از غیرطبیعی بودن خود شرم می‌کردم؛ اما هنگامی ‌که با تو آشنا شدم، در دوری دور از تنهایی به در آمدم و با تو هم‌راز و همنشین شدم.


ای علی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همه ابعاد روحی و معنوی خود را نمی‌دانستم. تو دریچه‌ای به سوی من باز کردی و مرا به دیدار این بوستان شورانگیز بردی و زشتی‌ها و زیبایی‌های آن را به من نشان دادی.
ای علی! شاید تعجب کنی اگر بگویم که همین هفته گذشته که به محور جنگ «بنت جبیل» رفته بودم و چند روزی را در سنگرهای متقدّم «تل مسعود» در میان جنگندگان «امل» گذراندم، فقط یک کتاب با خودم بردم و آن «کویر» تو بود؛ کویر که یک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمان‌ها می‌برد و ازلیّت و ابدیّت را متصل می‌کرد؛ کویری که در آن ندای عدم را می‌شنیدم، از فشار وجود می‌آرمیدم، به ملکوت آسمان‌ها پرواز می‌کردم و در دنیای تنهایی به درجه وحدت می‌رسیدم؛ کویری که گوهر وجود مرا، لخت و عریان، در برابر آفتاب سوزان حقیقت قرار داده، می‌گداخت و همه ناخالصی‌ها را دود و خاکستر می‌کرد و مرا در قربانگاه عشق، فدای پروردگار عالم می‌نمود…
ای علی! همراه تو به کویر می‌روم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفان‌های سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بی‌انتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما می‌تازد.

ای علی! همراه تو به حج می‌روم؛ در میان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو می‌شوم، اندامم می‌لرزد و خدا را از دریچه چشم تو می‌بینم و همراه روح بلند تو به پرواز در می‌آیم و با خدا به درجه وحدت می‌رسم. ای علی! همراه تو به قلب تاریخ فرو می‌روم، راه و رسم عشق بازی را می‌آموزم و به علی بزرگ آن‌قدر عشق می‌ورزم که از سر تا به پا می‌سوزم….


ای علی! همراه تو به دیدار اتاق کوچک فاطمه می‌روم؛ اتاقی که با همه کوچکی‌اش، از دنیا و همه تاریخ بزرگتر است؛ اتاقی که یک در به مسجدالنبی دارد و پیغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکی که علی(ع)، فاطمه(س)، زینب(س)، حسن(ع) و حسین(ع) را یکجا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکی که مظهر عشق، فداکاری، ایمان، استقامت و شهادت است.

راستی چقدر دل‌انگیز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان می‌دهی که صورت خاک‌آلود پدر بزرگوارش را با دست‌های بسیار کوچکش نوازش می‌دهد و زیر بغل او را که بی‌هوش بر زمین افتاده است، می‌گیرد و بلند می‌کند!

ای علی! تو «ابوذر غفاری» را به من شناساندی، مبارزات بی‌امانش را علیه ظلم و ستم نشان دادی، شجاعت، صراحت، پاکی و ایمانش را نمودی و این پیرمرد آهنین‌اراده را چه زیبا تصویر کردی، وقتی که استخوان‌پاره‌ای را به دست گرفته، بر فرق «ابن کعب» می‌کوبد و خون به راه می‌اندازد! من فریاد ضجه‌آسای ابوذر را از حلقوم تو می‌شنوم و در برق چشمانت، خشم او را می‌بینم، در سوز و گداز تو، بیابان سوزان ربذه را می‌یابم که ابوذر قهرمان، بر شن‌های داغ افتاده، در تنهایی و فقر جان می‌دهد … .

‌ای علی! تو در دنیای معاصر، با شیطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختی، با زر و زور و تزویر درافتادی؛ با تکفیر روحانی‌نمایان، با دشمنی غرب‌زدگان، با تحریف تاریخ، با خدعه علم، با جادوگری هنر روبه‌رو شدی، همه آنها علیه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ایمان و روح، بر آنها چیره شدی، با تکیه به ایمان به خدا و صبر و تحمل دریا و ایستادگی کوه و برّندگی شهادت، به مبارزه خداوندان «زر و زور و تزویر» برخاستی و همه را به زانو در آوردی.
ای علی! دینداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نیز که خود را به دروغ، «روشنفکر» می‌نامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانت‌ها کردند. رژیم شاه نیز که نمی‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگری تو را مخالف مصالح خود می‌دید، تو را به زنجیر کشید و بالاخره… «
شهید» کرد…

و خاطره ات تا جاودانِ جاویدان در گذرگاه ادوار داوری خواهد شد . . .  بدرود . . . بدرود

مرثیه دکتر علی شریعتی به قلم ِ

(شهید چمران)


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در چهارشنبه 27 مرداد 1389 ساعت 11:07 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

فاجعه

چه فاجعه ای است که باطل به دستی عقل را شمشیر می گیرد و به دستی شرع را سپر . . .

(معلم شهید،دکتر علی شریعتی)


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در پنجشنبه 21 مرداد 1389 ساعت 11:01 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

بی تو......

بی تو من رنگهای این سرزمین را بیگانه می بینم

 

بی تو رنگهای این سرزمین مرا میآزارند

 

بی تو آهوان این صحرا گرگان هار من اند

 

بی تو كوهها دیوان سیاه و زشت خفته اند

 

بی تو زمین قبرستان پلید و غبار آلودی است كه مرا در خود به كینه میفشرد

 

بی تو دریا گرگی است كه آهوی معصوم مرا می بلعد

 

بی تو سپیده ی هر صبح لبخند نفرت بار دهان جنازه ای است

 

بی تو نسیم هرلحظه رنجهای خفته را در سرم بیدار میكند

 

بی تو من با بهار می میرم

 

بی تو من در عطر یاس ها می گریم

 

بی تو من باهر برگ پائیزی می افتم

 

بی تو من در چنگ طبیعت تنها می خشكم

 

                                                                      هبوط در كویر اثر دكتر علی شریعتی


نویسنده : دوستداران شریعتی
ارسال شده در جمعه 15 مرداد 1389 ساعت 10:32 ق.ظ

موضوع مطلب : عمومی , ؛ نظرات : ؛ [+]

نویسندگان
موضوعات
عناوین گذشته

» تقدیر

» قرآن .....!

» بیانیه در مورد بزرگداشتِ سالگرد دکتر شریعتی

آرشیو ماهیانه
مطالب برگزیده
 

آمار و اطلاعات وبلاگ
کل مطالب :
بازدید های امروز :
بازدیدهای دیروز :
بازدیدهای شما :
کل بازدید ها :
وضوح تصویر :
Search Engine Optimization

Copyright © 2006 javdaneh , All rights reserved.