دكتر علی شریعتی

جستجوگر
منوی اصلی
برای جستجو در وبلاگ واژه‌ كلیدی‌ مورد نظرتان را وارد کنید :
نظرسنجی

» آیا با عقاید و تفكرات دكتر شریعتی موافق هستید ؟





لینک های روزانه

» فرزند كویر

» حرفهای دلتنگی

» روشنگری

» تاریخ و تمدن ایران

» تفكر

» از قلم

» دور از همهمه ی خوابستان

» دانلود آثار دکتر علی شریعتی

فقر

فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست. فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست ، طلا و غذا نیست .

فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفته ی یك كتابفروشی می نشیند . فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند.

فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود .

فقر ، همه جا سر میكشد. فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نیست . فقر ، روز را " بی اندیشه" سر كردن است .

(معلم شهید،دکتر علی شریعتی)


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در چهارشنبه 17 شهریور 1389 ساعت 10:52 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

قرآن

قرآن !

من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام كه هر وقت در كوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم

میپرسند " چه كس مرده است؟ " چه غفلت بزرگی كه

می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل كرده است .

قرآن !

من شرمنده توام اگر ترا از یك نسخه عملی به یك افسانه موزه نشین مبدل كرده ام . یكی ذوق میكند كه ترا

بر روی برنج نوشته،‌یكی ذوق میكند كه ترا فرش كرده ،‌یكی ذوق میكند كه ترابا طلا نوشته ،‌یكی به خود

میبالد كه ترا در كوچك ترین قطع ممكن منتشر كرده و ... ! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی كنیم ؟

قرآن !

من شرمنده توام اگر حتی آنان كه ترا می خوانند و ترا می شنوند ،‌آنچنان به پایت می نشینند

كه خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند . اگر چند آیه از ترا به یك نفس بخوانند مستمعین

فریاد میزنند " احسنت ...! " گویی مسابقه نفس است ...

قرآن !‌

‌ من شرمنده توام اگر به یك فستیوال مبدل شده ای حفظ كردن تو با شماره صفحه ،‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یك معرفت است یا یك ركورد گیری؟ ای كاش آنان كه ترا حفظ كرده اند ،‌حفظ كنی ، تا این

چنین ترا اسباب مسابقات هوش نكنند. .

خوشا به حال هر كسی كه دلش رحلی است برای تو .آنانكه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می كنند ،‌گویی كه قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما باقرآن كرده ایم تنها بخشی از اسلام است كه به صلیب جهالت كشیدیم.

(معلم شهید، دکتر علی شریعتی)

 

 

 


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در چهارشنبه 3 شهریور 1389 ساعت 06:33 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

مرثیه

ای علی! همراه تو به کویر می‌روم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفان‌های سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بی‌انتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما می‌تازد.

ای علی! همیشه فکر می‌کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متأثرم که اکنون من   بر تو مرثیه میخوانم ! ای علی! من آمده‌ام که بر حال زار خود گریه کنم، زیرا تو بزرگتر از آنی که به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی!…خوش داشتم که وجود غم‌آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نیِ وجودم را با هنرمندی خود بنوازی و از لابلای زیر و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آوای تنهایی و آواز بیابان و موسیقی آسمان بشنوی.می‌خواستم که غم‌های دلم را بر تو بگشایم و تو «اکسیر صفت» غم‌های کثیفم را به زیبایی مبدّل کنی و سوزوگداز دلم را تسکین بخشی.

می‌خواستم که پرده‌های جدیدی از ظلم وستم را که بر شیعیان علی(ع) و حسین(ع) می‌گذرد، بر تو نشان دهم و کینه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسیسه‌بازی‌های کثیفی را که از زمان ابوسفیان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمایانم.

ای علی! تو را وقتی شناختم که کویر تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته وناگفته خود را در آن یافتم. قبل از آن خود را تنها می‌دیدم و حتی از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهی از غیرطبیعی بودن خود شرم می‌کردم؛ اما هنگامی ‌که با تو آشنا شدم، در دوری دور از تنهایی به در آمدم و با تو هم‌راز و همنشین شدم.


ای علی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همه ابعاد روحی و معنوی خود را نمی‌دانستم. تو دریچه‌ای به سوی من باز کردی و مرا به دیدار این بوستان شورانگیز بردی و زشتی‌ها و زیبایی‌های آن را به من نشان دادی.
ای علی! شاید تعجب کنی اگر بگویم که همین هفته گذشته که به محور جنگ «بنت جبیل» رفته بودم و چند روزی را در سنگرهای متقدّم «تل مسعود» در میان جنگندگان «امل» گذراندم، فقط یک کتاب با خودم بردم و آن «کویر» تو بود؛ کویر که یک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمان‌ها می‌برد و ازلیّت و ابدیّت را متصل می‌کرد؛ کویری که در آن ندای عدم را می‌شنیدم، از فشار وجود می‌آرمیدم، به ملکوت آسمان‌ها پرواز می‌کردم و در دنیای تنهایی به درجه وحدت می‌رسیدم؛ کویری که گوهر وجود مرا، لخت و عریان، در برابر آفتاب سوزان حقیقت قرار داده، می‌گداخت و همه ناخالصی‌ها را دود و خاکستر می‌کرد و مرا در قربانگاه عشق، فدای پروردگار عالم می‌نمود…
ای علی! همراه تو به کویر می‌روم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفان‌های سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بی‌انتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما می‌تازد.

ای علی! همراه تو به حج می‌روم؛ در میان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو می‌شوم، اندامم می‌لرزد و خدا را از دریچه چشم تو می‌بینم و همراه روح بلند تو به پرواز در می‌آیم و با خدا به درجه وحدت می‌رسم. ای علی! همراه تو به قلب تاریخ فرو می‌روم، راه و رسم عشق بازی را می‌آموزم و به علی بزرگ آن‌قدر عشق می‌ورزم که از سر تا به پا می‌سوزم….


ای علی! همراه تو به دیدار اتاق کوچک فاطمه می‌روم؛ اتاقی که با همه کوچکی‌اش، از دنیا و همه تاریخ بزرگتر است؛ اتاقی که یک در به مسجدالنبی دارد و پیغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکی که علی(ع)، فاطمه(س)، زینب(س)، حسن(ع) و حسین(ع) را یکجا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکی که مظهر عشق، فداکاری، ایمان، استقامت و شهادت است.

راستی چقدر دل‌انگیز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان می‌دهی که صورت خاک‌آلود پدر بزرگوارش را با دست‌های بسیار کوچکش نوازش می‌دهد و زیر بغل او را که بی‌هوش بر زمین افتاده است، می‌گیرد و بلند می‌کند!

ای علی! تو «ابوذر غفاری» را به من شناساندی، مبارزات بی‌امانش را علیه ظلم و ستم نشان دادی، شجاعت، صراحت، پاکی و ایمانش را نمودی و این پیرمرد آهنین‌اراده را چه زیبا تصویر کردی، وقتی که استخوان‌پاره‌ای را به دست گرفته، بر فرق «ابن کعب» می‌کوبد و خون به راه می‌اندازد! من فریاد ضجه‌آسای ابوذر را از حلقوم تو می‌شنوم و در برق چشمانت، خشم او را می‌بینم، در سوز و گداز تو، بیابان سوزان ربذه را می‌یابم که ابوذر قهرمان، بر شن‌های داغ افتاده، در تنهایی و فقر جان می‌دهد … .

‌ای علی! تو در دنیای معاصر، با شیطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختی، با زر و زور و تزویر درافتادی؛ با تکفیر روحانی‌نمایان، با دشمنی غرب‌زدگان، با تحریف تاریخ، با خدعه علم، با جادوگری هنر روبه‌رو شدی، همه آنها علیه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ایمان و روح، بر آنها چیره شدی، با تکیه به ایمان به خدا و صبر و تحمل دریا و ایستادگی کوه و برّندگی شهادت، به مبارزه خداوندان «زر و زور و تزویر» برخاستی و همه را به زانو در آوردی.
ای علی! دینداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نیز که خود را به دروغ، «روشنفکر» می‌نامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانت‌ها کردند. رژیم شاه نیز که نمی‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگری تو را مخالف مصالح خود می‌دید، تو را به زنجیر کشید و بالاخره… «
شهید» کرد…

و خاطره ات تا جاودانِ جاویدان در گذرگاه ادوار داوری خواهد شد . . .  بدرود . . . بدرود

مرثیه دکتر علی شریعتی به قلم ِ

(شهید چمران)


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در چهارشنبه 27 مرداد 1389 ساعت 11:07 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

فاجعه

چه فاجعه ای است که باطل به دستی عقل را شمشیر می گیرد و به دستی شرع را سپر . . .

(معلم شهید،دکتر علی شریعتی)


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در پنجشنبه 21 مرداد 1389 ساعت 11:01 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

بی تو......

بی تو من رنگهای این سرزمین را بیگانه می بینم

 

بی تو رنگهای این سرزمین مرا میآزارند

 

بی تو آهوان این صحرا گرگان هار من اند

 

بی تو كوهها دیوان سیاه و زشت خفته اند

 

بی تو زمین قبرستان پلید و غبار آلودی است كه مرا در خود به كینه میفشرد

 

بی تو دریا گرگی است كه آهوی معصوم مرا می بلعد

 

بی تو سپیده ی هر صبح لبخند نفرت بار دهان جنازه ای است

 

بی تو نسیم هرلحظه رنجهای خفته را در سرم بیدار میكند

 

بی تو من با بهار می میرم

 

بی تو من در عطر یاس ها می گریم

 

بی تو من باهر برگ پائیزی می افتم

 

بی تو من در چنگ طبیعت تنها می خشكم

 

                                                                      هبوط در كویر اثر دكتر علی شریعتی


نویسنده : دوستداران شریعتی
ارسال شده در جمعه 15 مرداد 1389 ساعت 10:32 ق.ظ

موضوع مطلب : عمومی , ؛ نظرات : ؛ [+]

بردگی

و ناگهان دیدم در کنار فرعون ها و قارون ها که به بردگیمان

 می خریدند و به بیگاریمان می کشیدند، دیگرانی نیز به نام

 جانشینان پیامبران سرکشیدند، روحانیان رسمی.

 

آری این چنین بود برادر - دکتر علی شریعتی


نویسنده : نازنین
ارسال شده در سه شنبه 5 مرداد 1389 ساعت 11:46 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

باتو............

          باتو همه ی رنگهای این سرزمین را آشنا می بینم

 

                  باتو همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می كند

 

باتو آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند

 

                             باتو كوهها حامیان وفادار خاندان من اند

 

       باتو زمین گاهواره ای است كه مرا در آغوش خود می خواباند

 

ابر حریری است كه بر گاهواره ی من كشیده اند

 

                    باتو دریا بامن مهربانی می كند

 

                   باتو سپیده ی هرصبح برگونه ام بوسه می زند

 

باتو نسیم هرلحظه گیسوانم را شانه می كند

 

                   باتو من با بهار می رویم

 

باتو من در عطر یاس ها پخش می شوم

 

                  باتو من در هر شكوفه می شكفم

 

باتو من در خلوت این صحرا

 

                                        در غربت این سرزمین

 

 در سكوت این آسمان

 

                             در تنهایی این بی كسی

 

                               غرقه ی فریاد و خروش و جمعیتم ....

 

                                                            و بی تو من ...............

 

 

                                                                                                                                 هبوط در كویر اثر دكتر علی شریعتی


نویسنده : دوستداران شریعتی
ارسال شده در یکشنبه 3 مرداد 1389 ساعت 12:46 ب.ظ

موضوع مطلب : عمومی , ؛ نظرات : ؛ [+]

دین برای پس از مرگ!؟

 آن هایی که به نام دین اکنون زندگی می کنند و قدرت دارند و نفوذ دارند و رسمیت دارند با آن ها پیوند و حلقه ی اجتماعی ندارم،دلهره ندارم از اینکه با من مخالفند یا نیستند.من چیزی ندارم که اون ها بخوان از من بگیرند،چیزی نمیخوام که علاقه و تایید آن ها باعث شه که به من بدهند.نه از راه دین نان می خورم، نه منبر دارم، نه محراب دارم، نه لباس دارم، نه موقعیت دارم و نه حیثیت مذهبی دارم و نه می خوام!

من به عنوان کسی که مسئول گروه خودش و جناح و حلقه ی خودشه به این عنوان در جامعه حرف می زنم و اگر در پیش شما میام و در مجلس شما میام و به مذهب شما و معتقدات شما کار دارم،به نمایندگی از آن هاست و آمدم بگم همه چیز از دست رفته،همه چیز از دست میره، به چه چیز مشغولید؟چرا هر لحظه و هر نسل تنها تر می مانید و ضعیف تر و در برابر هجوم این اندیشه و این قرن هی عقب می نشینید و خودتان را عاجز می بینید و جز توسل به دعا برای اصلاح این نسل هیچ راه دیگه ای به ذهنتان نمی رسد.

مرگ راسته اما برای پیش از مرگ که ما در ذلت و فقر و نیازمندی جان می دهیم دین تو چی داره؟هیچی . . . هیچی . . . دین تو هیچی نداره!!! تو در آتش می سوزی و مردم تو و هم نژادان تو و مردم جهان و انسان، در این زندگی در آتش می سوزه و تو احساس گرما هم نمی کنی و بعد تمام شب ها و روز ها تمام گریه و التهاب تو در خاطره و تجدید خاطره  است و یاد آوری زبانه ی آتش پس از مرگه.و من به این آتش که اکنون بر بشریت نازل شده و من و تو و او می سوزیم کار دارم که چه عاملی و چه آبی این زبانه ها را اخفا می کند.

بدبختی منه و خودته و هم سابقته که توجیه می کنی که دنیا زندان مومنه و بهشت کافره وبنابراین هرچه بدبخت تر و مصیبت زده تر، ما مومن تریم.این مسیر دینیست که تو به ما نشان می دهی و من نمی خواهم در این دنیا زندانی و بدبخت و اسیر باشم، می خواهم آزاد باشم. من کفری که تو خودت می گی، آزادی و بهشت را در این دنیا میده بر دین تو که زندان و اسارت و رنج و صبر را نشان می ده و اعطا می کنه، ترجیح دادم.

بر گرفته از سخنرانی های

(معلم شهید،دکتر علی شریعتی)


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در شنبه 19 تیر 1389 ساعت 12:39 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

زمان شریعتی نه تنها نگذشته بل هنوز فرانرسیده‌است.آغاز بیداری . . .

امروز 29 خرداد 89 سی‌وسومین سال‌یاد دکتر در سکوت و تأمل برگزار شد. سکوتی وزین که هیچ پارازیت هوشمندی نمی‌توانست آنرا بشکند. سکوتی سرشار از ناگفته‌ها و بزرگداشتی گویاتر از هر سالگرد پر سر و صدای دیگر.

سی‌وسه سال پیش در چنین روزی پیکر بی‌جان علی شریعتی را که اندی پیش‌تر از ظلمت زندان سکندر پریده بود، نقش بر زمین یافتند. جان او که گویی برای همیشه رخت بربسته و تا ملک سلیمان رفته بود، اما هر بار به میان جامعه ی ما و نسل های جوان و حقیقت جوی ما بازمیگشت، فرود می‌آمد و ققنوس‌وار در هر پرونده‌ی فکری و اجتماعی این مرز و بوم دوباره زاده می‌شد و حلولی مکرّر و حضوری مدام می‌یافت. بدینسان شاهدی که برای «آزادی و عدالت و معنویت» شهادت داده بود، دیگر به نماد "نهضت" در برابر "نظام" بدل شده بود. نادر روشنفکری بود که نام و یادش این‌چنین در دل‌های مردم جای‌گرفته و خانه کرده‌باشد و کلمات و تصاویرش بر سر و دوش امواج میلیونی مردم حمل شده‌ باشد و در فقدانش یک صدا سروده باشند: «...آغاز بیداری!...». پس دشمنان آن سلمانِ ابوذروش، مدافعان استبداد و استثمار و «استحمار» (خصم اصلی)، اگر او را در چهره ی تک تک تشنگان آزادی، گرسنگان عدالت و جویندگان آگاهی و معنویت بازنمی‌شناختند، زودتر مرده بودند. و بدین گونه بود که شریعتی محل همرایی و اجماعی ظاهری شد، ظاهری اما سرشار از متناقض‌نماها.

براستی در میانه و میدان همه‌ی "من‌"های دروغین، پیام نهایی و بینش پنهان در پس آن "منش" راستین کدام بود؟ بزرگی یک اندیشه را نه با اندیشه‌های اندیشیده و بیان و مفهوم‌ شده‌اش، که بیشتر با ظرفیت‌های مسکوت و "نیاندیشیده" مانده‌هایش می‌باید سنجید. و شریعتی را که متفکری بود دائم السفر، در سیر و صیرورتی مستمر و در گفت-و-گوی مدام با خود و با دیگران، از «حرفهایی که برای نگفتن» داشت، می‌توانستی شناخت. وفاداری به یک مسیر فکری از نخستین نوشته‌ها، مانند "ابوذر" تا آخرین‌شان همچون "حُرّ"، این توهم را دامن می‌زد که گویی بر یک نقطه ایستاده و گامی به پیش برنمی‌دارد. از نشانه‌های بزرگی یک تفکر هم البته یکی همین خصیصه است: بر سر موضع خود ایستادن و یک ایده را مصرّانه تا اعماق کاویدن و یا یک ستاره را تا به عرش آسمان پی‌گرفتن. منحنی خط سیر فکری "شمع"، شریعتی-مزینانی-علی، هنوز هم در پژوهش‌های ژرف‌کاوانه بروشنی لازم ترسیم نشده‌است. آنچه اما مسلم می‌نماید این که دوره‌ی آخر حیات و آثار هر متفکر پخته‌ترین و آخرین حرف های اوست: طرح تثلیث «آزادی، برابری و عرفان»، و انسان‌شناسی و هستی شناسی فلسفی-کلامی «یکتایی و یکتویی» از آخرین پیام های او بود. در این دوران پس از زندان، به خلاف تصور رایج، شریعتی بیش از پیش در آرمان و اندیشه‌هایش ریشه‌ای‌ و رادیکال‌تر می اندیشید: در "عرفان"، همچون درون مایه ی ایمان دینی، در گفتگو و مواجهه با فلسفه های جدید اگزیستانس غرب، سنت عرفان عملی-شهودی و مشرقی-خراسانی (در قیاس با عرفان نظری-وحدت وجودی مغربی) را در شرایط مدرن و پسامدرن فرا-ملّی از نو تجربه و احیاء می کرد ؛ در "عدالت" به طرح مجدد "جهتگیری طبقاتی اسلام" با رویکردی سوسیال-دمکراتیک و پالایش‌گر رسوبات طبقاتی و فئودالی-بورژوایی از سنت حقوقی-اقتصادی اسلام در پرتوی توحید می‌پرداخت ؛ و مهم‌تر آن که، پیش‌شرط هر توسعه، استقلال، عدالت و معنویت خواهی را «آزادی، خجسته آزادی» می خواند. چه، آزادی در نگاه او نخستین نمود خلق‌وخوی خدایی انسان و خویشاوندی او با خدا بود. ماهیت انسان همان وجود او، و وجود او را نحوه‌ی فهم‌اش از شیوه‌های ممکن وجودی‌اش شکل می‌دهد. «هر دانستن من یک نوع با تو بودن من است...پس بگو هر لحظه کجایی، چه می‌کنی؟ تا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟»(2, 129-130). آگاهی بدست نمی آید مگر به میزان آزادی، یعنی امکان فاصله‌گیری از تعیّن‌های طبیعی، تاریخی، اجتماعی و روانی (چهار زندان). و در جامعه وجود شایسته و با کرامت آدم و مردم، بشر و شهروند، چگونه پاس داشته می‌شود؟ با شناسایی آزادی و حقوق ایشان در فکر و بیان و تجمع و ..، و فراسوی همه‌ی حقوق او، حق انتخاب. در نگاه "شمع" نیز، همسخن با رزا لوکزامبورگ، «آزادی همان آزادی مخالف» یا دگراندیش بود. «در مملکتی که فقط دولت حق حرف زدن دارد هیچ حرفی را باور نکنید!»، از آموزه های جاودان شریعتی بود و خواهدماند. هم‌چنان‌که «بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را بر عریانی خویش بگشاید اما کوری را ... هرگز!» و صدها پیامک دیگر که این‌روزها درست و غلط رد و بدل می‌شوند.

اینها همه از محکمات درهم تنیده اما روشن آموزه‌های شمع اند؛ و اما متشابهات و پارادوکس های او کدام‌ها؟ اساسا آیا شریعتی یک "اندیشه"ی انتزاعی بود یا یک "راه‌کار" انضمامی؟ اندیشمند به قول سعدی الزاما اهل عمل نیست. آیا شریعتی راه تحقق "آرمان"های بلندش را هم به ما می آموزاند؟ چه نسبتی میان "عقلانیت انتقادی" (لازمه‌ی تحقق یک جامعه‌ی توسعه‌یافته ی قانون‌بنیاد) از سویی و عرفان و معنویت مورد نظرش از دیگر سو برقرار می‌سازد (به‌ویژه در قالب دین و مذهب و بالأخص در برابر شریعت و فقه)؟ و به چه معنا تأکید بر عرفان، با توجه به این که یکی از عوامل انحطاط تمدن و فرهنگ اسلام و ایران را حاکمیت نوعی باخودبیگانگی صوفیانه و خردستیز ارزیابی می‌کند؟ «در هر مسلمانی یک "بوعلی" و یک "بوسعید" زندگی می‌کند؛ زندگی؟ نه، جنگ.»(13, 366) چگونه آزادی دموکراتیک و عدالت سوسیالیستی را لازم و ملزوم توصیف می‌کند، حال آنکه تجربه‌ی اقتدارگرایی در اقتصادهای دولتی و لیبرالیسم سیاسی اقتصاد بازار به ظاهر عکس آنرا نشان می‌دهد؟ و از این دست پرسش‌های جدی و بهرحال رایجی مانند این‌ ها که آیا نظریه‌ی "بازگشت به خویش" همان "هویت گرایی" است یا به عکس، با طرح "بازگشت به کدام خویش" نسبت به هویت ملی، مذهبی و مدرن "ما" رویکردی انتقادی دارد؟ «هرکسی دو نفر است... و شرق و غرب را در "خویشتن خود دارا است. وانسان عبارت است از یک "تردید"، یک نوسان دائمی.»(13, 366) "ایدئولوژی ساختن دین" آیا به دین و دنیای‌مان آسیب نمی‌رساند، و یا آنکه منظور از این نظریه یا پروژه همان نقد همزمان سنت موروثی و تجدد تقلیدی از دو منظر دین و ایدئولوژی است؛ و مراد از ایدئولوژی همان "تئوری انتقادی" و نه " نظام یا سیستم عقاید"، همان "اتوپی" در برابر ایدئولوژی در تعریف مانهایم و ریکور؟ و بالاخره تئوری رهبری فکری-عقیدتی از دهه‌ی چهل تا پنجاه، یعنی از "امت و امامت" تا بازگشت، چه سیر تحولی پذیرفت و نسبت آن با امر سیاسی و حکومتی کدام‌ بود؟ شاگردان و پویندگان راه شریعتی در چند دهه‌ی گذشته به بسیاری از این‌دست پرسش‌ها پاسخ‌های خوبی داده‌اند، آنهم نه فقط در عالم نظر و قلم، بلکه با همت و قدم و وقف و بذل عمر و جان وجوانی خویش. هرچند بهترین مدافع شریعتی، طبعا خود وی بوده‌است، او که دفاع از خود را حق و کار مستضعفان می‌دانست. تاریخ، مردم، درون‌مایه‌های حقانی-عقیدتی و ریشه‌های فرهنگی-بومی هم مددکار او بودند. تناقض منطقی انبوه انتقادات که خلاف‌خوان یکدیگر اند، اما بهترین راهنمای حل بسیاری از شبهات پراکنده‌ی پیرامون نور شمع است.

فراسوی اندیشه‌های پویا و نظریه های آزمونی خود، شریعتی روش اندیشیدن را می آموزد که نیست مگر اندیشیدن در برابر خود و علیه اندیشه های متصلب جزمی. پس با برگزیدن این و آن جمله از گوشه و کنار مجموعه ی آثارش نمی توان جز در بازار شیادی‌های سیاسی مدعی شناختن و شناساندن او شد. قدرت‌های (و اقتدارگرایان) پیدا و پنهان با حذف نام و یاد و تصویر و تندیس شریعتی بیشتر به او و به مردم خدمت می کنند تا با "اهلی" و یا "بهداشتی"ساختنش! ازاین‌رو و در همین جا باید از مسئولانی که از فرط مسئولیت با لغو زنجیره‌ای مجوز مراسم‌های بزرگداشت به این پاسداشت مسکوت یاری رساندند، تشکر نمود. زیرا این تصمیم با یادآوری دو نکته که شریعتی، همچون مورد سایر بزرگانی چون طالقانی، بازرگان ، سحابی، مصدق و ..، و همه‌ی روشنفکران مردمی دیگر، از آن مردم و مشمول نحوه‌ی برخورد مسئولان با سایر موارد می‌شود؛ و دیگر آن‌که ارشاد حسینی و زینبی او به تعبیر خودش نه محصور ساختمانی در جاده‌ی قدیم شمیران، نه نام خیابان و پارک و بیمارستان و خانه‌موزه، بل‌که دیریست که به تک تک خانه‌ها انتقال یافته است. دو نکته‌ی نغزی که در گذشته گاه در همهمه‌ی نفرین و آفرین‌ها فراموش می‌شد. پس چه باک! و مگر نه که "دولت" شمع که جز «دیدار یار دیدن» نبود، دیگر بر جریده ی عالم و در دل‌های مردم و نسل‌های جوان و خیل دوستدارانش ثبت و بل تثبیت شده‌است! پس هر کجا که غریو کرامت انسان و آزادی و بهروزی مردم است، یاد و نام و اعتبار شریعتی هم‌آنجاست؛ این‌را جوانی می‌گفت که در یکی از راهپیمایی‌های پارسال تصویر او را، به یاد سی و دومین سالگرد خاموش او، به تنهایی در میان انبوه جمعیت حمل می‌کرد و به کسانی که گه‌گاه به او می‌گفتند زمان شریعتی دیگر گذشته، پاسخ می‌داد: «زمان او هنوز فرانرسیده‌است

(احسان شریعتی)


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در دوشنبه 7 تیر 1389 ساعت 12:18 ق.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

خفقان

در مملکتی که فقط دولت حق حرف زدن دارد ،هیچ حرفی را باور نکنید.

(معلم شهید،دکتر علی شریعتی)


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در شنبه 5 تیر 1389 ساعت 01:43 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

بیانیه خانواده شریعتی در اعتراض به عدم صدور مجوز برای برگزاری مراسم در “حسینیه ارشاد”

بنام خداوند خیر، حقیقت و زیبایی


با کمال تاسف اطلاع یافتیم که، در سی و سومین سالگرد هجرت دکتر علی شریعتی، با درخواست ما مبنی بر صدور مجوز برای برگزاری مراسم بزرگداشت سالیانه وی در "حسینیه ارشاد" موافقت نشده است.
جایگاه دکتر علی شریعتی، به‌عنوان نماد روشنگری فرهنگی و دین پیرایی در تاریخ تحولات فکری و اجتماعی معاصر ایران، بی نیاز از هر گونه یادآوری است. گستره ی تاثیر و استقبال از آرا و ترجمه های آثار او به زبان های گوناگون جهان و به‌ویژه در کشورهای مسلمان، گواه اهمیت مقام علمی و اعتقادی فرا-ملی این متفکر مجدّد و محبوب مردمی است.


جلسات بزرگداشت و بررسی اندیشه های شریعتی طی سه دهه پس از پیروزی انقلاب، به‌رغم همه ی فراز و نشیب ها و بی اعتنایی‌های مسئولان در سخت ترین شرایط، هر ساله در اقصی نقاط کشور به‌طور منظم برگزار شده و به‌تدریج بدل به یک سنت نهادین گشته است. حال آنکه امسال دومین سالی است که امکان برگزاری این مراسم فراهم نمی شود.


تمایل مشهود به غلبه ی جوّ تک‌صدایی و انحصارطلبی در شرایط کنونی که یکی از نمود های آن این‌گونه اعمال محدودیت ها علیه تجمعات و حق آزادی بیان است، سیاستی سخت نابخردانه می نماید که به عکس، موجب واکنش جامعه و اقبال بیشتر نسل جوان به اندیشه های انتقادی خواهد شد. در این میان، اهل فرهنگ و تعهد اجتماعی نمی توانند از کنار چنین اجحافاتی نسبت به نمادها و میراث تاریخی خود به سکوت بگذرند.
از این‌رو از کلیه ی دوستداران، صاحب نظران و منتقدان آرای شریعتی دعوت می کنیم که از تاریخ بیست و نهم خرداد امسال به مدت یک ماه، با ارسال یادداشت های خود به صفحات اینترنتی ویژه سی و سومین سالگشت شریعتی ( "بازاندیشی میراث" در "پایگاه اطلاع رسانی علی شریعتی"
http://www.drshariati.org )، به برپایی بزرگداشت شایسته ی آن زنده یاد همت نمایند.


(خانواده دکتر علی شریعتی)

 


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در جمعه 28 خرداد 1389 ساعت 09:02 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

شهادت

كسانی كه گستاخی آن را ندارند كه «شهادت » را انتخاب كنند، «مرگ» آنان را انتخاب خواهد كرد.

(معلم شهید،دکترعلی شریعتی)


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در پنجشنبه 20 خرداد 1389 ساعت 10:38 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

لیاقت

 

اگر روزی تهدیدت کردند، بدان در برابرت ناتوانند، اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست،

اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد.

(معلم شهید،دکتر علی شریعتی)

 


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در جمعه 14 خرداد 1389 ساعت 11:13 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

ای خدای کعبه

ای خداوند:

تو که  همۀ فرشتگانت را درپای آدم به سجده افکندی،

اینک نمی بینی که بنی آدم را در پای دیوان به خاک سجود افکنده اند؟

آنان را از بند عبودیت بت های این قرن _ که خود تراشیده ایم _ به بندگی آزادی بخش عبادت خویش ، آزادی ببخش!

ای خداوند:

به علمای ما مسئولیت

و به عوام ما علم

و به مؤمنان ما روشنایی

و به روشنفکران ما ایمان

و به متعصبین ما فهم

و به فهمیدگان ما تعصب

و به زنان ما شعور

و به مردان ما شرف

و به پیران ما آگاهی

و به جوانان ما اصالت

و به اساتید ما عقیده

و به دانشجویان ما نیز عقیده

و به خفتگان ما بیداری

و به بیداران ما اراده

و به مبلغان ما حقیقت

و به دینداران ما دین

وبه نویسندگان ما تعهد

و به هنرمندان ما درد

و به شاعران ما شعور

و به محققان ما هدف

و به نااُمیدان ما اُمید

و به ضعیفان ما نیرو

و به محافظه کاران ما گستاخی

و به نشستگان ما قیام

و به راکدان ما تکان

و به مردگان ما حیات

و به کوران ما نگاه

و به خاموشان ما فریاد

و به مسلمانان ما قرآن

و به شیعیان ما علی

و به فرقه های ما وحدت

و به حسودان ما شفا

و به خودبینان ما انصاف

و به فحاشان ما ادب

و به مجاهدان ما صبر

و به مردم ما خودآگاهی

و به همۀ ملت ما ، همّت تصمیم و استعداد فداکاری و شایستگیِ نجات و عزت ببخش.

ای خدای کعبه:

این مردمی را که همۀ عمر ، هر صبح و شام ، در جهان ، رو به خانۀ تو دارند ، رو به خانه ی تو می زیند و رو به خانۀ تو می میرند ، این مردمی را که بر گرد خانۀ ابراهیم تو طواف می کنند ، قربانی جهل ، شرک و در بند جور نمرود مپسند.

(معلم شهید،دکتر علی شریعتی)


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در چهارشنبه 5 خرداد 1389 ساعت 09:42 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

روحانیت

استبداد روحانی ، سنگین ترین و زیان آورترین انواع استبدادها در تاریخ بشر است .

از روحانیت چشم داشتن نوعی ساده لوحی است كه ویژه مقلدان عوام است و مریدان بازاری و اگر آبی نمی آرند، كوزه ای نشكنند، باید سپاسگزارشان بود.

(معلم شهید،دکتر علی شریعتی)


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در یکشنبه 26 اردیبهشت 1389 ساعت 10:53 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

عوام زدگی

 

همه ی پریشانی ها و شومی ها را به گردن عوامل خارجی انداختن،اغفال مردم از واقعیت های زشت داخلی است و نتیجه اش نادیده گرفتن و پوشاندن سرچشمه ی اصلی و كانون های نخستینی است كه استعمار یكی از جوشش های آن است و به تعبیری یكی از مدعوین طبیعی و حتی جبری آن!

همه ی گناهان را به گردن استعمار و امپریالیسم خارجی بار كردن،یك نوع تبرئه كردن عوامل حقیقی گناه و جنایت است كه در پیش چشم ما هستند و مستقیم با ما و ما با آن ها سروكار داریم و دریغا كه نمی شناسیم!

چنین نگرشی به مسائل،كه دست های آلوده ی خودی را پاك می شوید و همه ی تقصیرها را متوجه ((خارجی ها)) می كند درست تقلید شیوه ی بیهوده ی كار آن شاعران و فیلسوف نمایان صوفی مآب قدیم(گرچه در میان موج نو هم از این قدما بسیارند) است كه نگاه های ناخشنودان و ستمدیدگان و مردم پایمال شده در زیر سم ستوران خان و خاقان و قاضی و مفتی و صوفی را و قربانی سنت های منجمد و عبث های متحجر و خرافه های بیماری زای اجتماعی و سیاسی و مذهبی را از زمین به آسمان ها و آن سوی ابرها می خواندند و با مبارزات بی خطر و دشنام ها و شعارهای تند بی ضرر، در حمله به خدا و فردا و تقدیر و ستاره و چرخ كجمدار و روزگار غدار عقده گشایی می كردند!

(معلم شهید،دکتر علی شریعتی)


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در جمعه 17 اردیبهشت 1389 ساعت 08:03 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

گرسنگی

امروز گرسنگی فکر از گرسنگی نان فاجعه انگیز تر است

 (معلم شهید،دکتر علی شریعتی)


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در جمعه 10 اردیبهشت 1389 ساعت 08:27 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

عید

عید ما روزی است که آذوقه یک سال دهقانی مصرف یک روز اربابی نباشد!

(معلم شهید،دکتر علی شریعتی)


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در دوشنبه 6 اردیبهشت 1389 ساعت 09:49 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

آزادی انسان

 او {علی} حاكمی بود كه بر پهنه های بزرگی در آفریقا حكم می راند اما زندان سیاسی نداشت , حتی یك زندانی سیاسی و قتل سیاسی . و طلحه و زبیر قدرتمندترین شخصیت های با نفوذ و خطرناكی كه در رژیم او توطئه كرده بودند , هنگامی كه آمدند و بر خروج از قلمرو حكومتش اجازه خواستند , و می دانست كه به یك توطئه خطرناك(جنگ جمل) می روند , اما اجازه داد , زیرا نمی خواست این سنت را برای قداره بندان و قلدران به جای گذارد كه به خاطر سیاست , آزادی انسان را پامال كند .

(معلم شهید، دکتر علی شریعتی)


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در شنبه 28 فروردین 1389 ساعت 09:45 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

به داغ عاشقای بی مزار

ببار ای بارون ببار

با دلُم گریه كن، خون ببار

در شبای تیره چون زلف یار

بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

دلا خون شو خون ببار

بر كوه و دشت و هامون ببار

دلا خون شو خون ببار

بر كوه و دشت و هامون ببار

به سرخی لبای سرخ یار

به یاد عاشقای این دیار

به داغ عاشقای بی مزار ای بارون

ببار ای بارون ببار

با دلُم گریه كن، خون ببار

در شبای تیره چون زلف یار

بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

ببار ای ابر بهار

با دلُم به هوای زلف یار

داد و بیداد از این روزگار

ماه را دادند به شب های تار

ببار ای بارون ببار

   

چکامه از استاد علی معلم و ترانه تقدیمی از استاد محمدرضا شجریان

به یاد عاشقای این دیار

به داغ عاشقای بی مزار؛

(معلم شهید، دکتر علی شریعتی)

که غریبانه در غربت و در کنار آرامگاه حضرت زینب (س) در دمشق به خاک سپرده شد.

و خاطره ات تا جاودانِ جاویدان در گذرگاه ادوار داوری خواهد شد . . .  بدرود . . . بدرود

http://rapidshare.com/files/373978663/07_Rain.mp3.html


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در جمعه 20 فروردین 1389 ساعت 10:50 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

توتم پرستی

. . . قلم توتم من است، او نمی گذارد که فراموش کنم، که فراموش شوم ، که با شب خو کنم ، که از آفتاب نگویم ، که دیروزم را از یاد ببرم ، که فردا را به یاد نیارم، که از " انتظار " چشم پوشم  که تسلیم شوم ، نومید شوم ، به خوشبختی رو کنم ، به تسلیم خو کنم ، که . . . !

 

قلم توتم من است ، توتم ما است ، به قلمم سوگند ، به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند ، به رشحه ی خونی که از زبانش می تراود سوگند ، به ضجه های دردی که از سینه اش بر می آید سوگند...

 

که توتم مقدسم را نمی فروشم ، نمی کشم ، گوشت و خونش را نمی خورم ، به دست زورش تسلیم نمی کنم ، به کیسه زرش نمی بخشم ، به سر انگشت تزویرش نمی سپارم

 

دستم را قلم می کنم و قلمم را از دست نمی گذارم ، چشم هایم را کور می کنم ، گوشهایم را کر می کنم ، پاهایم را می شکنم ، انگشتانم را بند بند می برم ، سینه ام را می شکافم ، قلبم را می کشم ، حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم . . .

 

اما قلمم را به بیگانه نمی دهم

 

به جان او سوگند که جان را فدیه اش می کنم ، اسماعیلم را قربانیش می کنم ، به خون سیاه او سوگند که در غدیر خون سرخم غوطه می خورم ، به فرمان او ، هر جا مرا بخواند ، هر جا مرا براند، هر چه از من بخواهد ، در طاعتش درنگ نمی کنم.

 

قلم توتم من است ، امانت روح القدس من است ، ودیعه مریم پاک من است ، صلیب مقدس من است ، در وفای او ، اسیر قیصر نمی شوم ، زرخرید یهود نمی شوم ، تسلیم فریسان نمی شوم.

 

بگذار بر قامت بلند و راستین و استوار قلمم به صلیبم کشند ، به چهار میخم کوبند ، تا او که استوانه ی حیاتم بوده است ، صلیب مرگم شود ، شاهد رسالتم گردد ، گواه شهادتم باشد تا خدا ببیند که به نامجویی ، بر قلمم بالا نرفته ام ، تا خلق بداند که به کامجویی بر سفره گوشت حرام توتمم ننشته ام ، تا زور بداند ، زر بداند و تزویر بداند که امانت خدا را ، فرعونیان نمی توانند از من گرفت ، ودیعه ی عشق را قارونیان نمی توانند از من خرید و یادگار رسالت را بلعمیان نمی توانند از من ربود . . .

 

. . . هر کسی را ، هر قبیله ای را توتمی است ؛ توتم من ، توتم قبیله من قلم است.

 

قلم زبان خدا است ، قلم امانت آدم است ، قلم ودیعه عشق است ، هر کسی را توتمی  است،

 

و قلم توتم من است.

 

و قلم توتم ما است.

(معلم شهید ، دکتر علی شریعتی)

 

 

 

 


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در پنجشنبه 12 فروردین 1389 ساعت 03:43 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

شمع ، شاندل ، علی شریعتی مزینانی

شمع مگر نه خود من است؟

شمع مگر نه خود من است؟

میان من و شمع پیوندهای ویژه و پنهانی نیز هست، نخستین شعری که سروده ام «شمع» بوده است.

منتهی شمع زندان.

نوعی خود من است مگر نه اینکه شمع مجموعه حروف اول اسامی من است؟!

به جلوه های زیبای شعله شمع چشم دوختم ، زبانه آبی رنگ آن را که گویی هزاران حرف تازه با من داشت می نگریستم و می شنودم.

می سوخت ، می گداخت و در برابرم ذوب می شد و هیچ نمی گفت اما سراپا گفتن بود. کسی نمی داند و نمی تواند بداند که شمع در چشم من چه تصویری داشت.

برای فهم هر چیزی تشبیه ، کمک بزرگی است اما من چگونه می توانم آنچه را در شمع می دیدم تشبیه کنم؟

با چه تشبیه کنم؟

این شمع مگر نه خود من است ؟ کارش چیست؟

سوختن ، افروختن ، گریستن ، گداختن و دم بر نیاوردن ، ایستادن و ذوب شدن و روشنی از سوزش خویش به محفل کوران بخشیدن.

آه که چه شباهتی است میان من و شمع !

این مگر نه خود من است ؟ این مگر نه همچون من زندگی می کند؟

من دارم خودم را در برابرم می بینم ! این است معنی تجربه از خویش و چه تجربه معجزه آسا و شگفتی !

این خودم است ، حتی اسمش هم اسم خودم است !

به قول منوچهری :

من ترا مانم به عینه ، تو مرا مانی درست

هر دو جانسوزیم ، اما دوستدار انجمن

 (معلم شهید، دکتر علی شریعتی)


 


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در شنبه 7 فروردین 1389 ساعت 03:44 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

نویسندگان
موضوعات
عناوین گذشته

» فقر

» قرآن

» مرثیه

» فاجعه

آرشیو ماهیانه
مطالب برگزیده
 

آمار و اطلاعات وبلاگ
کل مطالب :
بازدید های امروز :
بازدیدهای دیروز :
بازدیدهای شما :
کل بازدید ها :
وضوح تصویر :
Search Engine Optimization

Copyright © 2006 javdaneh , All rights reserved.