تبلیغات
دكتر علی شریعتی

دكتر علی شریعتی

جستجوگر
منوی اصلی
برای جستجو در وبلاگ واژه‌ كلیدی‌ مورد نظرتان را وارد کنید :
نظرسنجی

» آیا با عقاید و تفكرات دكتر شریعتی موافق هستید ؟





لینک های روزانه

» تفكر

» از قلم

» دور از همهمه ی خوابستان

» دانلود آثار دکتر علی شریعتی

» آتلیه نقاشی آژنگ

گذر زمان

من اکنون احساس می کنم

بر تل خاکستری از همه آتش ها و امیدها و خواستن هایم

تنها مانده ام

و گرداگرد زمین خلوت را می نگرم

و اعماق آسمان ساکت را می نگرم

و خود را می نگرم

و در این نگریستن های همه دردناک و همه تلخ

این سوال همواره در پیش نظرم پدیدار است

و هر لحظه صریح تر و کوبنده تر

که تو این جا چه می کنی ؟

امروز به خودم گفتم :

من احساس می کنم

که نشسته ام زمان را می نگرم که می گذرد

همین و همین

 

                                                                        دکتر علی شریعتی

                                                                         باتشکر از وبلاگ باران


نویسنده : دوستداران شریعتی
ارسال شده در شنبه 15 اسفند 1388 ساعت 11:38 ق.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

شیر یا خط

نمی دانم با این کلمات چه کنم؟ تنها راه زندگی کردنم کلمه است و تنها مایه ی رنجم نیز کلمه است. کلمه خدا است و مسیح است و گاه این سخن اندره ژید را به درستی احساس می کنم که فریاد می زند: "آه! کلمات! شما به گردن من حق حیات دارید"!برخی کلمات برای من چنین اند،زنده بودنم مرهون آنها است.هم زندگی ام میبخشند و هم بهانه ی زندگی کردن من اند اما گاه احساس میکنم چه کوزه های شکسته و کوچک و آلوده و زشتی اند و من در دلم دریا است:موج میزند و میغرد و عصیان میکند و طوفان خشم و بیتابی خویش را بر ساحل وجودم میزند و سخره ها را در هم میشکند و ویران میکند و من تشنه ام و از تشنگی میسوزم و کویر عطشناک می گدازم و جز این کوره های ترکدار حقیر و زشت در دستم نیست،موجودات گنگ و مستعمل و عاجز،کور و کودن و بی احساس، فقط بدرد"مکالمه" میخورند،پادوهای جلف و کثیف و دلال صفتی که میان حفره ابله و زشت دهان ها و پیچ و خم لجن گرفته و سیاه گوش ها در امد و شدند،میاورند و میبرند،چه ها می آورند و چه ها میبرند؟همه چیز و هیچ چیز!آشغال جمع کن اند.حمال کالاهای ارزان قیمت و نفرت بار سه بازار مکاره:شکم و زیر شکم و اگر از این دو فارغ شدند – که هیچ گاه فارغ نمی شوند – هارت و پورت های صد تا یک غاز! خود خواهی و در گشاد ترین سطحش: ناسیونالیسم،وراجی های چرت و پرت:فلسفه و آه و اوه های چندش آور:ادبیات! تازه این ها عالی ترین مرحله ای است که در آن کلمات گرانبها و زیبا و عمیق را به کار میبرند: خویشاوندی یعنی رابطه ی دو فردی که از یک تخمه منشعب شده اند؛(ملت یعنی چه؟)، یعنی مجموعه ی افرادی که در زاییدن مشترک اند! خدا یعنی لکه ی نوری در آسمان، یک سلطان مستبد خودخواه که همه اش مواظب است ببیند کی از او تعریف میکند،کی حواسش اصلا به او نیست و کی میانه ی خوبی با او ندارد! ماتریالیسم یعنی هرچه هست همین  است که میبینی، دیالکتیک یعنی یک انبر سه شاخه ای که تمام اسرار کائنات و همه ی حقایق عالم و آدم را می توانی با آن بگیری و بشناسی! اصالت اقتصاد یعنی همه باید مثل همان حاجی نزول خور یا کارخانه دار پول پرست باشند،سوسیالیسم یعنی مصرف پرستی نباید در انحصار یک طبقه باشد، مادیت یعنی عیاشی در این دنیا،مذهب یعنی عیاشی در آن دنیا!تمدن یعنی زندگی پیچیده، فرهنگ یعنی اساطیر الاولین و خرافات و فلکلور و سنت های جاهل و آثار کهنه و پوسیده ،عشق یعنی زمانی که شاش طرفین کف می کند،روشنفکر یعنی کسی که همیشه اخبار های خارجی نشخوار می کند، انقلابی یعنی کسی که وقتی با رفقا حرف می زند هیچ ملاحظه نمی کند و معنی ترس و محافظه کاری و اعتدال را نمی فهمد و کسی را هم قبول ندارد، آیت الله یعنی کسی که یواش یواش راه می رود و ریش دارد، بی حال است و با مسائل زندگی بیگانه است و اهل دنیا نیست و بابت نماز های خودش که می خواند از دیگران پول می گیرد.عالم دینی کسی است که اُشتُرتُنَّ را در همه ی چهارده صیغه  اش صرف می کند و هم می داند که اگر کسی با لنگ غصبی غسل جنابت کرد ایا غسلش درست است یا باطل؟ یا در چه صورتی از صد ها صدور مختلفه،دخول شرعی تحقق پیدا کرده است؟زن مومن یعنی کسی که بند می اندازد و حنا می بندد و توی خانه غیبت می کند و تهمت می زند و جادو جنبل می کند و خودش را در صد خروار کهنه و لته قنداق می کند و از خروس و ماهی نر حوض خانه شان را میگیرد و زن متجدد یعنی همان ملا باجی فوق الذکر که سرمایه داری غربی مصرف کننده ی :دائم الخرید: خودش ساخته و به "اصالت اسافل" معتقدش کرده است تا " مصرف لوازم آرایش فرنگی و شماره ی موسسات زیبایی"! را در مدت ده سال( از 36 تا 1346) در تهران پانصد برابر کند! و فروش کالاهای دیگر سرمایه داری و صنعت غرب را از لباس و اثاث خانه و مصالح ساختمانی و مواد خوراکی و آشامیدنی و غیره بر همین قیاس کن! و این است که به قول خودم در کنفرانس"تجدد و تمدن": در حالی که ما به سر و وضعمان مینگریم و خوشحالیم که متمدن شده ایم،این سرمایه داری غربی است که در دل میخندد که: مصرف کننده ی تازه پیدا کرده ام!

به هر حال این است کهنه و نومان، دین و دنیامان، تمدن و تجددمان،روشنفکر و غیر روشنفکرمان و زن و مردمان! که وقتی سطح بینش و احساس یک جامعه ی پایین است دیگر بحث از این که این مذهبی است و ان ضد مذهبی، این ها روشنفکر و ان ها تاریک فکر، این گروه متجددند و آن گروه متقدم، این روحانی است و ان استاد، فلانی اگزیستانسیالیست است و دیگری مارکسیست و ان دیگری مسلمان زیاد فرق نمی کند، همه سر و ته یک کرباس اند، دین و دنیا دو رویه ی یک سکه ی قلب اند و بحث از این که شیر است یا خط اتلاف وقت است.

بر گرفته از دست نوشته های

(معلم شهید، دکتر علی شریعتی)

 


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در پنجشنبه 13 اسفند 1388 ساعت 09:15 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

درد

اگر می خوانم،می جویم،می یابم و می گویم،انگیزه ام دردی است که ریشه در جانم دارد و اگر از اینهمه سر بتابم درد با جان یکی شده ،خواهدم کشت. بیماری مرگ آوری هست که به تاریخ ، فرهنگ ، مذهب و مردممان هجوم آورده است و یک لحظه غفلت همه چیز را نابود خواهد کرد . این است که آرام نمی یابم ، چرا که درد شدیدتر از آن است که فرصت آرامشی دهد و بیماران ، به مرگ نزدیک تر از آن که بتوان به خوشایند و بدآیند دیگران اندیشید. . .

(معلم شهید،دکترعلی شریعتی)


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در پنجشنبه 6 اسفند 1388 ساعت 07:29 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

تردید

از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛ با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شك دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند...!

(معلم شهید،دکتر علی شریعتی)

 


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در چهارشنبه 5 اسفند 1388 ساعت 10:52 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

دعوت شهادت

این كه حسین ؛ پس از این كه همه عزیزانش را در خون می بیند و جز دشمن كینه توز و غارتگر در برابرش نمی بیند - فریاد می زند : «آیا كسى هست كه مرا یارى كند ؟» «هل من ناصر ینصرنى؟»؛ مگر نمیداند كه كسى نیست كه او را یارى كند ؟ این «سؤال»، سؤال از تاریخ فرداى بشرى است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سؤال، انتظار حسین را از عاشقانش بیان میكند و دعوت شهادت او را به همه كسانى كه براى شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مى نماید.


(معلم شهید،دکترعلی شریعتی)


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در سه شنبه 27 بهمن 1388 ساعت 05:31 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

بیداری

زنده بودن را به بیداری بگذرانیم كه سالها به اجبار خواهیم خفت.

(معلم شهید،دکتر علی شریعتی)


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در جمعه 23 بهمن 1388 ساعت 01:24 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

شهید

شهید انسانی است که در عصر" نتوانستن و غلبه نیافتن" ، با مرگ خویش بر دشمن پیروز می شود و اگر دشمن را نمی شکند ، رسوا می کند.

(معلم شهید،دکتر علی شریعتی)

 


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در سه شنبه 13 بهمن 1388 ساعت 12:17 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

تنهایی،کتاب،قلم

هیچ گاه تنهایی و کتاب و قلم ، این سه روح و سه زندگی و سه دنیای مرا کسی از من نخواهد گرفت .

دیگر چه می خواهم ؟

 آزادی چهارمین بود که به آن نرسیدم و آن را از من گرفتند.

( معلم شهید،دکتر علی شریعتی)


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در سه شنبه 6 بهمن 1388 ساعت 07:39 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

طبقه بندی انسان ها

انسان ها بر چهار گروه اند:

۱ - آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند:

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی شخصیت‌اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌اشان یکی است.

۲- آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند:

 عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

3-آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند:

آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

4-آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند:

 شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

(معلم شهید،دکتر علی شریعتی)


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در چهارشنبه 23 دی 1388 ساعت 10:20 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

ای زینب

و شما دو تن، ای خواهر! ای برادر!

ای شما که به انسان بودن معنی دادید و به آزادی جان! و به ایمان و امید، ایمان و امید! و با مرگ شکوهمند خویش به حیات، زندگی بخشیدید .

آری ای دو تن!

از آن روز دردناک که خیال نیز از تصورش می هراسد و دل از دردش پاره می شود، چشم های این ملت از اشک خشک نشده است .

توده ما قرن هاست که در غم شما و در عشق به شما می گرید. مگر نه عشق تنها با اشک سخن می گوید.

یک ملت در طول یک تاریخ در اندوه شما ضجه می کند. به جرم این عشق تازیانه ها خورده و قتل عام ها دیده و شکنجه ها کشیده و هرگز برای یک لحظه نام شما دو تن از

 لبش و یاد شما از خاطرش و آتش بی تاب عشق شما از قلبش نرفته است. هر تازیانه ای که از دژخیمی خورده است، داغ مهر شما را بر پشت و پهلویش نقش کرده است.

ای زینب! ای زینب! ای زبان علی در کام!با ملت خویش حرف بزن.

ای زن! ای که مردانگی در رکاب تو جوانمردی آموخت! زنان ملت ما، اینان که نام تو آتش عشق و درد بر جانشان می افکند، به تو محتاج اند. بیش از همه وقت.

ای زینب! ای زبان علی در کام! ای رسالت حسین بر دوش! ای که از کربلا می آیی و پیام شهیدان را در میان هیاهوی همیشگی قدّاره بندان و جلادان همچنان به گوش تاریخ

 می رسانی . ای زینب! با ما سخن بگو .

جهل از یک سو به اسارت و ذلتشان نشانده است و غرب از سوی دیگر به اسارت پنهان و ذلت تازه شان می کشاند . و از خویش و از تو بیگانه شان می سازد . آنان را بر

 استحمار کهنه و نو , بر بندگی سنتهای پوسیده و دعوت های اپن , بر ملعبه سازان تعصب قدیم و تفنن جدید , به نیروی فریادهایی که بر سر یک شهر؛ شهر قساوت و وحشت

 می کوبیدی و پایه های یک قصر؛قصر جنایت و قدرت را می لرزاندی برآشوب!

تا در خویش برآشوبند و تاروپود این پرده های عنکبوت فریب را بدرند و تا در برابر این طوفان بر باد دهنده ای که به وزیدن آغاز کرده است، ایستادن را بیاموزند. و این

 ماشین هولناکی را که از او یک بازیچه جدید می سازد , باز برای استحمار جدید، برای اغفال جدید، برای پر کردن ایام فراغت و برای بلعیدن حریصانه آنچه که سرمایه داری

 به بازار می آورد و برای لذت بخشیدن به هوس های کثیف بورژوازی، برای شور آفریدن به تالارها و خلوت های بی شور و بی روح اشرافیت جدید و برای سرگرمی زندگی

پوچ و بی هدف و سرد جامعه ی رفاه , در هم بشکنند!

و خود را از حرم های اصالت قدیم و بازارهای بی حرمت جدید به امامت تو ای زینب! نجات بخشند!

ای زینب! ای زبان علی در کام! ای رسالت حسین بر دوش!

ای که از کربلا می آیی و پیام شهیدان را در میان هیاهوی همیشگی قدّاره بندان و جلادان همچنان به گوش تاریخ می رسانی . ای زینب! با ما سخن بگو .

مگو که بر شما چه گذشت ؟ مگو که در آن صحرای سرخ چه دیدی ؟ مگو که جنایت در آنجا تا به کجا رسید ؟ مگو که خداوند آنروز عزیزترین و پرشکوه ترین ارزش ها و

 عظمت هایی را که آفریده است یکجا در ساحل فرات و بر روی ریگزارهای تفتیده بیابان طف چگونه به نمایش آورد و بر فرشتگانش عرضه کرد تا بدانند که چرا می بایست

بر آدم سجده کنند .

تو خود شهیدی هستی که از خون خویش کلمه ساختی، همچون برادرت که با قطره قطره خون خویش سخن می گوید.

آری زینب! مگو که در آنجا بر شما چه رفت؟ مگو که دشمنانتان چه کردند؟ و دوستانتان چه کردند ؟

آری ای پیامبر انقلاب حسین! ما می دانیم. ما همه را شنیده ایم .

تو پیام کربلا را، پیام شهیدان را، به درستی گذارده ای .

تو خود شهیدی هستی که از خون خویش کلمه ساختی، همچون برادرت که با قطره قطره خون خویش سخن می گوید.

اما بگو ای خواهر! بگو که ما چه کنیم ؟

لحظه ای بنگر که ما چه می کشیم ؟ دمی به ما گوش کن تا مصایب خویش را با تو بازگوییم .

با تو ای خواهر مهربان!

این تو هستی که باید بر ما بگریی. ای رسول امین برادر! که از کربلا می آیی و در طول تاریخ بر همه نسل ها می گذری و پیام شهیدان را می رسانی.

ای که از باغ های سرخ شهادت می آیی و بوی گلهای نوشکفته آن دیار را هنوز به دامن داری! ای دختر علی! ای خواهر! ای که قافله سالار کاروان اسیرانی! ما را نیز در

 پی این قافله با خود ببر.

(معلم شهید،دکتر علی شریعتی)


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در چهارشنبه 9 دی 1388 ساعت 07:13 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

ای حسین

با تو چه بگویم؟

"شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل"

و تو ای چراغ راه،

ای کشتی رهایی،

ای خونی که از آن نقطه ی صحرا،

جاودان می تپی و می جوشی،

و در بستر زمان جاری هستی،

و بر همه ی نسل ها می گذری،

و هر زمین حاصل خیزی را سیراب خون می کنی،

و هر بذر شایسته را در زیر خاک می شکافی و می شکوفانی،

و هر نهال تشنه ای را به برگ و بار حیات و خرّمی می نشانی،

ای آموزگار بزرگ شهادت!

برقی از آن نور را

بر این شبستان سیاه و نومید ما بیفکن!

قطره ای از آن خون را

در بستر خشکیده و نیم مرده ما جاری ساز!

و تَفی از آتش آن صحرای آتش خیز را

به این زمستان سرد و فسرده ی ما ببخش!

ای که "مرگ سرخ" را برگزیدی

تا عاشقانت را از "مرگ سیاه" برهانی،

تا با هر قطره ی خونت،

ملتی را حیات بخشی و تاریخی را به تپش آری

و کالبَد مرده و فسرده عصری را گرم کنی،

و بدان جوشش و خروش زندگی و عشق و امید دهی!

ایمان ما، ملّت ما، تاریخ فردای ما، کالبَد زمان ما،

"به تو و خون تو محتاج است".

(معلم شهید،دکتر علی شریعتی)

 


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در پنجشنبه 3 دی 1388 ساعت 01:38 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

رحلت آیت الله منتظری تسلیت باد

درگذشت آیت الله منتظری تسلیت باد 

رحلت بزرگ پاسبان تشیع علوی

 رادمرد قهرمان و شجاع اسلام و ایران ،

 اسطوره مقاومت ، مجاهدت، فقاهت و دینداری،

 سرمایه کم یاب مسلمانی و آزادگی

فقیه عالیقدر و مجاهد نستوه حاج شیخ حسینعلی منتظری

تسلیت باد

                                                              از طرف پیروان شریعتی

 

پیام تسلیت خانواده دكتر شریعتی :

تسلیت برای درگذشت بیدارترین وجدانِ نظامِ برخاسته از انقلابِ مردمِ ایران


«اذا ظهرت البدع فعلی العالم ان یظهر علمه»
درگذشتِ عالمِ مردمی آیت‌الله حسین‌علی‌منتظری، از برجسته‌ترین فقهای جهانِ اسلام و تشیع، هم‌رزم طالقانی بزرگ و از پی او، بیدارترین وجدانِ نظامِ برخاسته از انقلابِ مردمِ ایران، در این روزهای سوگِ خون و سورِ پیام، موجی از اندوه همگانی، بویژه در دلِ مبارزانِ راهِ آزادی‌ و کرامتِ انسان برانگیخت. ارجمندترین درس‌ِ مکتبِ منتظری فداکردن موقعیت برای استظهارِ آنچه حقیقت می‌دانست بود. زمانِ فرخنده ارزیابی میراثِ اخلاقی و انسانی و تاریخی آیت‌الله منتظری، فراسوی آراء و اظهارات و اقداماتِ آن بزرگوار در مقاطعِ گوناگونِ تاریخِ انقلاب، هنوز فرانرسیده است. تاریخِ آینده ما، اما، بی‌تردید سخنان و درس‌های آموزنده و انسانسازِ ارجمندی برای گفتن خواهد داشت. و با این امید و انتظار.
خانواده شریعتی، در این لحظه‌ی حساس در سرنوشتِ میهن، بر خود واجب می‌داند تا از این طریق مراتبِ همدردی و قدردانی عمیقِ خویش را خطاب به فرزندان و دوستدارانِ آن چهره‌ی صادق و صمیمی و سنّتِ او، ابراز دارند. با درود و بدرود، ستایش و نیایش برای آسایش و آمرزش آن روح پرفتوح.
                                                                                            خانواده شریعتی


نویسنده : دوستداران شریعتی
ارسال شده در یکشنبه 29 آذر 1388 ساعت 11:30 ق.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

نان ، حرف

دموکراسی می گوید : رفیق حرفت را خودت بزن ،نانت را من می خورم!

مارکسیسم می گوید: نانت را خودت بخور ، حرفت را من می زنم!

فاشیسم می گوید : نانت را من میخورم ، حرفت را هم من می زنم ، تو فقط برای من کف بزن!

اسلام حقیقی می گوید: نانت را خودت بخور ، حرفت را هم خودت بزن ، من برای اینم  که به حق برسی!

اسلام دروغین می گوید:تو نانت را بیاور بده به ما،ما قسمتی از آن را جلویت می اندازیم و تو حرف بزن ... اما حرفی را که ما می گوییم!

(معلم شهید،دکتر علی شریعتی)


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در سه شنبه 24 آذر 1388 ساعت 04:48 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

سه قطره خون

اگر اجباری كه به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش می ‌زدم

 همان‌جایی كه بیست و دو سال پیش، « آذر» مان، در آتش بیداد سوخت

 او را در پیش پای «نیكسون» قربانی كردند

این سه یار دبستانی كه هنوز مدرسه را ترك نگفته اند، هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته اند

 نخواستند - همچون دیگران - كوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه

 به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند

 از آن سال، چندین دوره آمدند و كارشان را تمام كردند و رفتند، اما این سه تن ماندند

 تا هر كه را می آید، بیاموزند، هركه را می‌رود، سفارش كنند

 آنها هرگز نمیروند، همیشه خواهند ماند، آنها « شهید» ند

 این « سه قطره خون » كه بر چهره ی دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است

 كاشكی می توانستم این سه آذر اهورائی را با تن خاكستر شده ام بپوشانم

 تا در این سموم كه می وزد، نفسرند

اما نه، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم


نویسنده : دوستداران شریعتی
ارسال شده در دوشنبه 16 آذر 1388 ساعت 01:58 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

منتقدان

اما ... من چه بگویم؟در برابر این همه " نقد " های جامعه شناسی و ادبی و غیره دفاعی ندارم!نیازی هم به تبرئه ی خود احساس نمیکنم و اگر هم احساس کنم حوصله اش را ندارم.نه چندان اهمیتی برای خود قائلم و نه چندان شخصیتی برای ناقدانم تا در برابر حمله ی آنان ضعف دفاع از خویش را بر خود هموار سازم.آنچه بر ما می گذرد و آنچه بدان دچاریم جدی تر و حیرت انگیز تر از آن است که بتوان چندان " خاطر جمع " بود که دلهره ی قضاوت این و آن داشت و چندان " بیدرد " زیست که از لقد ناقدی بفغان آمد؛ بهر حال،هر که هرچه بگوید،گر خطا گفت نگیریم بر او -  ور بحق گفت جدل با سخن حق نکنیم و اگر مدعی گریبان گرفت و رها نکرد و رگ گردن به جدل راست نمود، " نیم تصدیق " به نافش می بندم و خاموشش می کنم!

(معلم شهید،دکتر علی شریعتی)


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در سه شنبه 10 آذر 1388 ساعت 04:59 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

اینجا آسمان ابریست

اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم...

اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم...

اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم...

اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم.

وقتی كه بچه بودم هر شب دعا میكردم كه

خدا یك دوچرخه به من بدهد.

بعد فهمیدم كه اینطوری فایده ندارد.

پس یك دوچرخه دزدیدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخشد.

هی با خود فکر می کنم ،

چگونه است که ما ، در این سر دنیا ،

عرق می ریزیم و وضع مان این است و

آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند

و وضع شان آن است! ...

 نمی دانم ،
مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن .


دکتر شریعتی


نویسنده : نازنین
ارسال شده در شنبه 30 آبان 1388 ساعت 11:47 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

خوشبختی

خوشبختی ما در سه جمله است

تجربه از دیروز، استفاده از امروز، امید به فردا

ولی ما با سه جمله دیگر زندگی مان را تباه می کنیم


حسرت دیروز، اتلاف امروز، ترس از فردا

(معلم شهید،دكتر علی شریعتی)


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در سه شنبه 26 آبان 1388 ساعت 12:40 ق.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

ازدواج

عاقلانه
          ازدواج کن

 

تا

 

عاشقانه
             زندگی کنی


(معلم شهید،دکتر علی شریعتی)

 


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در جمعه 22 آبان 1388 ساعت 11:14 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

آزادی

آزادی!

در دامن اسارت می زاید٬

در زنجیر رشد می کند٬

از ستم تغذیه می کند٬

با غصب بیدار می شود…

های… این سرنوشت آزادی است!

(معلم شهید،دکتر علی شریعتی)

 


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در دوشنبه 18 آبان 1388 ساعت 10:09 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

ژان پل سارتر

من دینی ندارم اما اگر بخواهم دینی را انتخاب کنم،آن دین علی شریعتی خواهد بود.

(ژان پل سارتر)


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در پنجشنبه 14 آبان 1388 ساعت 04:46 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

انقلاب

انقلابی شدن بیش از هر چیز مستلزم انقلاب ذهنی است. یک انقلاب در بینش و شیوه تفکر ماست.

 انقلابی توام با این آگاهی که خدا پرستی را آخوندیسم به ابتذال کشانده وآزادی را سرمای داری نقابی برای نفاق و فریب کرده...
(معلم شهید، دکترعلی شریعتی)


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در پنجشنبه 7 آبان 1388 ساعت 04:57 ب.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

زن

زن عشق می کارد و کینه درو می کند....
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر...
می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی....
برای ازدواجش در هر سنی ـاجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی...
در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو...
او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی...
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی...
او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد...
او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی...
او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر....
و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد...
و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت، زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛ سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند...
و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...!
و این, رنج است,
(
معلم شهید،دکتر علی شریعتی)


نویسنده : ضمیر خویش
ارسال شده در جمعه 1 آبان 1388 ساعت 09:22 ق.ظ

؛ نظرات : ؛ [+]

نویسندگان
موضوعات
عناوین گذشته

آرشیو ماهیانه
مطالب برگزیده
 

آمار و اطلاعات وبلاگ
کل مطالب :
بازدید های امروز :
بازدیدهای دیروز :
بازدیدهای شما :
کل بازدید ها :
وضوح تصویر :
Search Engine Optimization

Copyright © 2006 javdaneh , All rights reserved.